گوشه دنجی برای فراموشی

متن مرتبط با «تو از من» در سایت گوشه دنجی برای فراموشی نوشته شده است

از تو، از من

  • نیلوبلاگ

    چون دانه یِ نازی به شکفتن ز تو و نازکشیدن همه از من بر خرمنِ چشمان تو و داسِ نگاهت، پَرِ گندم همه از من این عشق چو شیریست به سلطانی و صیاد به بازی گستردن دامَش ز تو و طعمه آهو، همه از من بتخانه و میخانه و ساقی و صبوحش به کناری در وسعت این ملک تباهی، سَرِ شاهی ز تو، تاجش همه از من شادیم به شکرانه دیدار تو و مست چو خیام صد بوسه پنهان ز تو و داغ لبانش، همه از من در حالت مستی، شکستیم سر و دست و دل و جام دست و دل ساقی به سَرِ خُم ز تو، جامَش همه از من چون پیل به شطرنج بلای تو پیاده نتوان رفت فتحِ رخ ...

    ادامه مطلب
  • حرف الف من

  • نیلوبلاگ

    شهر محو سکوت است امشب همه خوابند، بجز یک دو سه دلداده و مست نعره ای مستانه چرت ها می درد و ناله کنان از ته حنجره ای، نامفهوم خش خشش چرکین و غلطش نامعلوم: « مردم خوش باور! خوابتان جاویدان! که سحر زندانی ست محفل بزمجه ها نورانی ... روز دیگر که شود، شهر پر از آزادی ست... » شهر، خالی شده از جنبش و جوش پرده مرگ تو گوئی به زمین دوخته اند چرخش عقربه ها عمر بیمار زمان سوخته اند... مادری در خواب و کودکش قربانی پسری بیمار و پدرش زندانی شهر ماتم زدهxa0در حیرت این ویرانی ... کوچه ها بن بست اند سر هر کوچ...

    ادامه مطلب
  • من چنانم بی تو...

  • نیلوبلاگ

    چه خیالی؟ که خیال است و خیالی! و چه خالی است زتو... چه بهاری؟ که خزان است و چنین است و چنانی و چه خالی است ز تو! ... و چه سالی؟ که نیرزد به حساب آمد عمر، که نباشی و بدستت نشود چرخ به تحویل... چه فصلی؟ همه سرد و همه تلخ، نه باران و نه برفی، نه شهزاده قمر راغب حرفی، نه عشقی که حریر تن شبنم بکشاند به دل برگ، نه یخ می شکند مردی یک سنگ، نه نسیمی که کشاند دل موجی طرفی و نه تکانی بَرِ سبزِعلفی، نه که دُری که کند شیفته اش محو تماشا صدفی، نه طنابی بیاویخته از صحن خدا تا به عدم، نه فرشته کشدم ره به قدم تا...

    ادامه مطلب