
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود.. گاهی بی آن که بخواهی و مقصر باشی و نقشی ایفا کرده باشی، بی رحمانه و ناعادلانه، بدست سرد و نامرد زندگی، زخم هایی بر شاخه های روح و روانت می شکفد، جوانه می زند، رو به آفتاب درد، سبز و نشئه از هوای مسموم و نامرد روزگار، مستحکم و ستبر، ریشه می زند در عمق خاک سرد و سیاه تنهایی هایت، می تند بر رگ و پی وجودت، پر انگیزه و استوار و در جوشش و رشد مدام، تکیه می دهد بر عمیق ترین و ناپیداترین و حساس ترین و گنگ ترین و دورترین و دست نیافتنی ترین و معمایی ترین و مقدس ترین و ...
ادامه مطلب
شب افروزان خوب می دانند که در تاریکی براحتی می توان هر چیزی را به نام چراغ فروخت. جهل پراکنان براستی خوب یادگرفته اند که در صحرای بی آب و علف نادانی می توان هر سراب بنجلی را به اسم «راز چشمه جاوید» به تشنگان حریص و هلاک شده به قیمت گزاف عرضه کرد. براستی آنچه درمان ندارد نادانی از وجود تاریکی است. وقتی مدت طولانی در عمق شب و پهنای سیاهی بنشینی و شمع بد نوری برایت روشنxa0 و آنرا بجای خورشید قالب کنند.و بعد به آن عادت کنی و چشم و حس و حواس و خوی و رفتارت نیز به آن خو بگیرد،.مفتون و مسحور افسون جذبه...
ادامه مطلب