
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود.. گاهی بی آن که بخواهی و مقصر باشی و نقشی ایفا کرده باشی، بی رحمانه و ناعادلانه، بدست سرد و نامرد زندگی، زخم هایی بر شاخه های روح و روانت می شکفد، جوانه می زند، رو به آفتاب درد، سبز و نشئه از هوای مسموم و نامرد روزگار، مستحکم و ستبر، ریشه می زند در عمق خاک سرد و سیاه تنهایی هایت، می تند بر رگ و پی وجودت، پر انگیزه و استوار و در جوشش و رشد مدام، تکیه می دهد بر عمیق ترین و ناپیداترین و حساس ترین و گنگ ترین و دورترین و دست نیافتنی ترین و معمایی ترین و مقدس ترین و ...
ادامه مطلب