گوشه دنجی برای فراموشی

خرید بک لینک
نمیدانم شده است که نگاه معشوقی، یا حرف و کلامی دلنشین یا شنیدن آوازی حزین یا شوقی آتشین و محبتی بی چشمداشت یا انسانیتی نادر یا اتفاقی عجیب و منقلب کننده یا بخششی یا دیداری دوباره یا پس از سالها فراق به دلدار رسیدنی یا از هم جداشدنی حسرت زا یا رنج غربتی یا مرور خاطره ای سخت شیرین یا خواندن داستان خار گوشه دنجی برای فراموشی...ادامه مطلب

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1400 ساعت: 12:48

چون دانه یِ نازی به شکفتن ز تو و نازکشیدن همه از من بر خرمنِ چشمان تو و داسِ نگاهت، پَرِ گندم همه از من این عشق چو شیریست به سلطانی و صیاد به بازی گستردن دامَش ز تو و طعمه آهو، همه از من بتخانه و میخانه و ساقی و صبوحش به کناری در وسعت این ملک تباهی، سَرِ شاهی ز تو، تاجش همه از من شادیم به شکرانه دیدار تو و مست چو خیام صد بوسه پنهان ز تو و داغ لبانش، همه از من در حالت مستی، شکستیم سر و دست و دل و جام دست و دل ساقی به سَرِ خُم ز تو، جامَش همه از من چون پیل به شطرنج بلای تو پیاده نتوان رفت فتحِ رخ و اسب و شه و آن کهنه وزیرش ز تو، ماتَش همه از من وامانده و ویران و خرا گوشه دنجی برای فراموشی...ادامه مطلب

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: تو از من سیری,تو از من چه میدانی,تو از من هیچی نمیدونی,تو از من,تو از من صبر توانی کرد,اثری بعد از تو از من نمیمونه,سرخی تو ازمن,بیا تو از من رد شو,سهم تو از من,دلبری ازتو دلبستگی از من, نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 10:53

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود.. گاهی بی آن که بخواهی و مقصر باشی و نقشی ایفا کرده باشی، بی رحمانه و ناعادلانه، بدست سرد و نامرد زندگی، زخم هایی بر شاخه های روح و روانت می شکفد، جوانه می زند، رو به آفتاب درد، سبز و نشئه از هوای مسموم و نامرد روزگار، مستحکم و ستبر، ریشه می زند در عمق خاک سرد و سیاه تنهایی هایت، می تند بر رگ و پی وجودت، پر انگیزه و استوار و در جوشش و رشد مدام، تکیه می دهد بر عمیق ترین و ناپیداترین و حساس ترین و گنگ ترین و دورترین و دست نیافتنی ترین و معمایی ترین و مقدس ترین و ناهشیارترین و خالی ترین بخش های وجودت، در اندرونی ترین قسمت کالب گوشه دنجی برای فراموشی...ادامه مطلب

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: گاهی نمی شود,گاهي نمي شود,گاهی نمیشود که نمیشود,شعر گاهی نمی شود,گاهي نميشود كه نمي شود,گاهی میشود گاهی نمی شود,گاهی گمان میکنی و نمی شود,گاهی نمی شود ک نمی شود,گاهي نمي شود که نمي شود,گاهی گمان میکنی نمی شود, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 10:53

شهر محو سکوت است امشبهمه خوابند، بجز یک دو سه دلداده و مستنعره ای مستانهچرت ها می درد و ناله کناناز ته حنجره ای، نامفهومخش خشش چرکین وغلطش نامعلوم:« مردم خوش باور!خوابتان جاویدان!که سحر زندانی ستمحفل بزمجه ها نورانی ...روز دیگر که شود، شهر پر از آزادی ست... »شهر، خالی شده از جنبش و جوشپرده مرگ تو گوئی به زمین دوخته اندچرخش عقربه ها عمر بیمار زمان سوخته اند...مادری در خواب و کودکش قربانی پسری بیمار و پدرش زندانیشهر ماتم زده در حیرت این ویرانی ...کوچه ها بن بست اندسر هر کوچه که شد حجله ای می بستندلوطیان تشت به دستپی یک جرعه وفا می گردند،ساقی گوشه دنجی برای فراموشی...ادامه مطلب

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: حرف الف منقط,حرف الالف منقط,حرف الالف همزة من تحت,حرف الالف منون,كتابة حرف الالف منقط,انشودة حرف الالف من قناة المجد, نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

چه خیالی؟ که خیال است و خیالی! و چه خالی است زتو... چه بهاری؟ که خزان است و چنین است و چنانی و چه خالی است ز تو! ... و چه سالی؟ که نیرزد به حساب آمد عمر، که نباشی و بدستت نشود چرخ به تحویل... چه فصلی؟ همه سرد و همه تلخ، نه باران و نه برفی، نه شهزاده قمر راغب حرفی، نه عشقی که حریر تن شبنم بکشاند به دل برگ، نه یخ می شکند مردی یک سنگ، نه نسیمی که کشاند دل موجی طرفی و نه تکانی بَرِ سبزِعلفی، نه که دُری که کند شیفته اش محو تماشا صدفی، نه طنابی بیاویخته از صحن خدا تا به عدم، نه فرشته کشدم ره به قدم تا به قدم، نه لباسی به سبزی، و نه رنگی به تمیزی، نه خروشی به طبیعت، و نه آو گوشه دنجی برای فراموشی...ادامه مطلب

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: من بی تو چنانم, نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

صفحه بندی