نمیدانم شده است که نگاه معشوقی، یا حرف و کلامی دلنشین یا شنیدن آوازی حزین یا شوقی آتشین و محبتی بی چشمداشت یا انسانیتی نادر یا اتفاقی عجیب و منقلب کننده یا بخششی یا دیداری دوباره یا پس از سالها فراق به دلدار رسیدنی یا از هم جداشدنی حسرت زا یا رنج غربتی یا مرور خاطره ای سخت شیرین یا خواندن داستان خارق العاده ای یا دریافت الهامی آسمانی یا شنیدن خبر سلامت جگرگوشه ای یا حضور در جمع رفیقان رفیق یا گرفتن هدیه ای بی دلیل از عزیزترینی یا در آغوش کشیدن یاری یا لمس غم همنوعی یا صحنه دلکش فیلمی یا قصه عشقی افلاطونی یا نتیجه پیروزی تلاشی یا دریافت کمکی در انتهای ناامیدی یا وقوع معجزه ای در وانفسای استیصال یا ابتلا به غروری سرکش یا غلیان جنون عاصی کننده ای یا حتی انگیزه گرفتن انتقامی یا حضور نفرتی ریشه دار یا خشمی گزنده یا فوران احساسی تلخ یا جوشش تلخ دردی فراگیر و ژرف، باعث شود گرم شوی، گر بگیری، تمام وجودت، تمام بودنت، جمع جسم و روان و روحت، تمام خودت، مجموعه هر آنچه «تو» را می سازد، هر آنچه به «تو» شکل و شمایل یکتا می دهد، هر آنچه با آن درگیری و به نام تو و برای توست و از اعماق مغز استخوانهایت ریشه گرفته و مانند خون گرمی در رگ هایت جاری است و پیکره ات را با تمام پیچیدگی ها و رازها و اسرار نهفته ات شکل می دهد، آری همه ات تبدیل شود به یک «قلب» و شروع کنی به «تپیدن»؟؟؟ شده؟؟؟!!! درک آن لذتی است ناب که وصفش در کلام و واژه نمی گنجد و تجربه ای است حساب نشدنی، نه؟؟؟ آنها که دچارش شده اند می دانند از چه می گویم... اینهایند به واقع نقاط عطف تحول زا و غرورانگیز عظمت بخش و خلسه آور و «آنچنانی» و انسان گونه زندگی.... همین.
گوشه دنجی برای فراموشی...ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84